فرمان نخست وزيري زاهدي بدين ترتيب صادر گرديد كه مأموران سياسي امريكا در ايران از محمدرضا شاه برگۀ سفيدي را مهر گرفتند تا از ميان كانديداهاي نخست وزيري كسي را انتخاب كنند كه مورد اعتمادتر بوده و قادر به انجام كودتا باشد. و چون سرلشكر زاهدي بيش از همه حائز اين شرايط بود، بدستور سفارت آمريكا، هيراد، منشي شاه، فرمان را به نام او پر كرد. اين مطلب را دكتر مصدق نيز در دادگاه نظامي تأييد كرده گفت: "... من آنشب دستخط را نگاه كردم. ديدم اول صحّه شده و بعد نوشته شده است. معلوم بود از آخرش كه كلمات نميرسيد و گشاد گشاد نوشته شده بود تا به امضا برسد." بعد از ظهر روز 27 مرداد، هنگامي كه فرمانداري نظامي ختم تظاهرات مردم را اعلام ميداشت، به دستور آيت الله بهبهاني، محمود مسگر و طيب و رمضان يخي با عده اي از ياران خود به خيابانهاي لاله زار و نادري ريخته به كمك و همراهي جمعي از گروهبانان ارتش كه لباس شخصي به تن داشتند به تظاهرات شاهپرستانه پرداختند. اين تظاهرات صبح روز 28 مرداد نيز به طور پراكنده به سركردگي شعبان بي مخ و طيب و غيره و توسط دسته هاي مزدور و اوباش مجهز به چوب و چماق و افراد بيكاره اي كه با دريافت پول سوار كاميونها و اتوبوسها ميشدند در خيابانهاي تهران ادامه يافت و سپس فواحش و "خانم رئيس ها" كه به نفع شاه شعار ميدادند و عكس اعليحضرت را در دست داشتند به ميدان آمدند. توأم با اين تظاهرات، جمعي از گروهبانها و رنجرهاي ارتش كه بعضي از آنها لباس مبدّل و برخي لباس فورم به تن داشتند به منظور ارعاب مردم شليك هاي هوايي ميكردند. همينكه تظاهركنندگان به ميدان بهارستان رسيدند به غارت ادارات روزنامه هاي ضد درباري و كلوبها و سازمانهاي طرفدار دكتر مصدق و يا وابسته به حزب توده پرداختند. در عين حال مغازه داران و بازاريان را وادار به تعطيل كردند. اما با وجود غارت و تخريب و ايذاءِ مردم، فرمانداري نظامي كه جهت ممانعت از تظاهرات ضد درباري روز 27 مرداد ختم تظاهرات را اعلام داشته بود براي جلوگيري از اعمال ننگين چاقوكشان و اوباش اقدامات جدي به عمل نياورد. كودتاچيان قبل از آغاز كودتا براي جلب نظر مساعد فرماندهان واحدهاي ارتشي مقيم تهران و حداقل بيطرف ساختن آنها، با فرماندهان مزبور (نوذري، اشرفي، شاهرخ، پارسا، ممتاز) در تماس و مذاكره بودند. اما دكتر مصدق با وجود اينكه از فعاليت پشت پرده اطلاع كافي داشت با اعتماد به فرماندهان واحدهاي ارتشي مقيم تهران (كه از ميان آنها نوذري و اشرفي با شركت در كودتا و شاهرخ و پارسا با سكوت تأييد آميز خود راه كودتاچيان را هموار ساختند) و با پيروي از سياست هميشگي خود كه مبتني بر مماشات بود، حتي پس از شروع كودتا عمق حادثه را درك نمي كرد. به همين لحاظ عليرغم درخواست و اصرار ياران صديقش مبني بر اعلام راديويي آغاز كودتا و استمداد از مردم كشور از اين كار خودداري نمود. اقدامي كه ميتوانست تظاهرات وسيع و دامنه دار مردم سراسر كشور را برانگيزد و به احتمال قوي موجبات شكست كودتا را فراهم آورد. بدين ترتيب در حاليكه رهبران نهضت ملّي ايران دچار تزلزل و ترديد بودند، واحدهاي نظامي كودتا به دنبال اراذل و اوباش وارد عمل شدند و نقاط حساس شهر را از جمله ادارۀ تبليغات و راديو، به تصرف درآوردند و خانۀ دكتر مصدق را محاصره نمودند. ساعت 5/3 بعد از ظهر 28 مرداد، سرلشكر زاهدي سقوط دولت دكتر مصدّق و انتصاب خود را به مقام نخست وزيري از راديو اعلام كرد. در آن روز تنها مقاومت جدي كه در برابر كودتاچيان نشان داده شد از طرف گارد محافظ خانۀ دكتر مصدق بود. افراد گارد مزبور به فرماندهي سرهنگ ممتاز تا ساعت 5/7 بعد از ظهر سرسختانه و تا آخرين فشنگ جنگيدند. تمام اين جريانات در برابر چشمان حيرت زدۀ طرفداران دكتر مصدق كه در هيچ سازمان استواري متشكل نبودند و پيروان حزب تودۀ ايران كه اكثريت مردم تهران را تشكيل مي دادند و سازمان مجهزتري نيز داشتند اما هيچ دستورالعمل و دايركتيوي از طرف رهبران خود دريافت نكردند، سرگشته و حيران بودند و نميدانستند كه چه بايد كرد. كميتۀ مركزي حزب توده در اين باره چنين شرح ميدهد: "... پس از شروع كودتا و بروز ابهام در درك ماهيت حوادث روز 28 مرداد براي آنكه مبادا اقدامي در جهت مخالف سياست مصدق بكنند به مصدق تلفن زدند. بدان اكتفا نمودند و به اطمينان دادن او كه دولت بر اوضاع مسلط است اطمينان يافتند و پس از آنكه حادثه بسط يافت و جنبۀ خطرناك آن آشكار شد مجدداً به مصدق تلفن كردند و وقتي او گفت كاري از من ساخته نيست هركاري از دستتان بر مي آيد بكنيد، اول كار از كار گذشته شمردند و سپس در ساعت 3 بعد از ظهر خواستند كاري بكنند ولي در اثر دستور 2 بعد از ظهر پس از تلفن دوم به مصدق كه حاكي از توصيه به رفقاي حزبي براي رفتن به خانه ها و تميز كردن آنها از اسناد و مدارك حزبي بود (و اين تصميم نيز به اتفاق آرا گرفته شده بود)، ارتباطات حزبي عملاً فلج شده بود". يا در جاي ديگر مي نويسد: "به منظور پرهيز از هر عملي كه به تحريك و پرووكاسيون تعبير شود، دست روي دست گذاشته و در انتظار اقدامات دولت نشستند". حزب توده چهار علت را بعنوان علل كاميابي كودتاي 28 مرداد بر مي شمرد. اول سياست غلط حزب بويژه در 25 تا 28 مرداد، دوم عدم تدارك و آمادگي حزب براي مقابله با كودتا، سوم غفلت و سرگيجه از موفقيت و چهارم پربها دادن به امكانات و قاطعيت مصدق، كم بها دادن به امكانات دشمن و فقدان هرگونه تحرك از جانب رهبري در قبال كودتاي 28 مرداد و عدم اقدام به بسيج مردم كه براي مبارزه آمادگي داشتند. بدين ترتيب ميبينيم در اثر سازشكاري، عدم قاطعيت و سهل انگاري شخص دكتر مصدق و رهبران فراكسيون نهضت ملّي از يكطرف و ناشايستگي و بي لياقتي در رهبري مبارزه و ناتواني بكارگرفتن نيروهاي انقلابي كه سرشار از شوق و عزم انقلابي بودند از طرف رهبران حزب تودۀ ايران، نهضت ملي مردم ما كه به آن حد از اعتلا رسيده بود پايمال گرديد و پيروزي سهل و آساني در اختيار استعمارگران و ارتجاع داخلي قرار گرفت. اما از سوي مقابل، همه نوع برنامه ريزي و تجهييز صورت گرفته بود. رئيس كمكهاي نظامي امريكا در گزارش خود به كنگره آن كشور چنين مي گويد: "وقتيكه بحران شروع شد و اوضاع داشت رو به وخامت ميرفت، ما ضمن اقدامات ديگر فعاليت خود را تشديد نموده بسرعت ارتش ايرانرا براي اقدام فوري و جدي آماده نموديم و با تحويل پتو، چكمه، لباس، ژنراتورهاي الكتريكي و كمكهاي پزشكي شرايط مساعدي را براي حمايت از شاه فراهم ساختيم... در روز 28 مرداد تفنگهايي كه قيام كنندگان در دست داشتند، ارابه هاي جنگي كه سوار بودند، زرهپوشهايي كه در خيابانها به راه افتادند، وسايل مخابراتي و ارتباطات راديويي، همه و همه از طريق كمكهاي نظامي آمريكا تهيه شده بود و كليۀ اين اقدامات بدان جهت انجام گرفت كه حكومت ضد آمريكايي ايران ساقط شود". علاوه بر تجهيزات جنگي، سفارت آمريكا در تهران وجوه لازم جهت انجام كودتا را نيز در اختيار كودتاچيان قرار داد. لوئي هندرسون در 27 مرداد چكي را به شمارۀ 703352 به مبلغ 000,000,600,32 ريال براي هزينۀ كودتاي 28 مرداد پرداخت كرد. و با وجود اينكه روز 27 مرداد مقدار زيادي ريال از بانك ملي گرفته شده بود، چون پول ايراني براي حاتم بخشي هاي كودتاچيان كفاف نداد دلار جاي آنرا گرفت و در روز كودتا به پول رسمي ايران مبدّل شد. چنانكه عده اي از كودتاچيان حتي پول تاكسي را هم به دلار مي پرداختند. روزنامۀ لوموند در 17 سپتامبر 1953 مينويسد: "با اين پول پانصد تن از ولگردان زاغه هاي جنوب شهر را براي آشوب و غارت استخدام نموده و به هريك سيصد فرانك دادند و چند روحاني نيز خريداري نمودند" (كه در روز 28 مرداد، گروههاي استخدام شده را دسته بندي و رهبري ميكردند) قسمتي از دفاعيات دكتر مصدق در دادگاه نظامي پس از كودتاي 28 مرداد: "مي خواستند كه دولت اينجانب هرچه زودتر سقوط كند و گمان مي كردند كه به دو جهت عمر دولت اينجانب زياد نخواهد بود: اول اينكه بدون عوايد نفت دولت نمي تواند مدت زيادي دوام كند. دوم اينكه دولت ايران مجبور خواهد شد كه در مراجع بين المللي حاضر شود و جواب بدهد و به محض اينكه در آن مراجع شكست خورد قهراً افكار عامۀ ايران با او مخالف مي شود و بالنتيجه از بين مي رود. اين كار شد و نتيجه معكوس درآمد. در شوراي امنيت دولت ايران غالب شد و در ديوان بين المللي هم طرف را محكوم نمود و بعضي اشخاص ديدند اگر به دولت مجال داده شود وضعيت اقتصادي ايران طوري خواهد شد كه بدون عوايد نفت هم كار مملكت بگذرد همچنانكه قروني مملكت بدون عوايد نفت خود را اداره ميكرد. اينجانب نمي خواهم عرض كنم كه عوايد نفت خدمت بزرگي به اوضاع اقتصادي مملكت و بالا بردن سطح زندگي مردم نمي كند بلكه مي خواهم اين را عرض بكنم كه عوايد نفت وقتي براي ما مفيد است كه آزادي و استقلال ما از بين نرود. يعني مملكت را با عوايد نفت معامله نكنيم. بعضي اشخاص (مقصود رهبران دولتهاي استعمارگر) چنين تصور كردند اگر ما خود را از عوايد نفت مستغني كنيم دول ديگر هم براي رسيدن به آزادي و استقلال به ما تأسي مي كنند و در نتيجه آنها از عوايد نفت و دخالت در امور آن دول محروم خواهند شد... تنها گناه من و گناه بزرگ و بسيار بزرگ من اين است كه صنعت نفت ايران را ملي كردم و بساط استعمار و اعمال نفوذ سياسي و اقتصادي عظيمترين امپراطوري جهان را از اين مملكت برچيدم. حيات من و مال من و موجوديت من و امثال من در برابر حيات و استقلال و عظمت و سرافرازي ميليونها ايراني و نسلهاي متوالي اين مملكت كوچكترين ارزشي ندارد و از آنچه برايم پيش آمد هيچ تأسف ندارم و يقين دارم وظيفۀ تاريخي خود را تا سرحدِّ امكان انجام داده ام. عمر من و شما و هركس چند صباحي دير يا زود به پايان مي رسد ولي آنچه مي ماند حيات و سرافرازي يك ملت مظلوم و ستمديده است... بدينوسيله از مردم رشيد ايران مرد و زن توديع مي كنم و تأكيد مي نمايم كه در راه پر افتخاري كه قدم برداشته اند از هيچ حادثه اي نهراسند." دادگاه نظامي، دكتر مصدق را به سه سال حبس محكوم ساخت. او سه سال در زندان سلطنت آباد و در بازداشتگاه لشكر دوزرهي زنداني بود و در سال 1335 به ظاهر از زندان آزاد و يكسره به احمد آباد فرستاده شد. چند روز بعد عده اي از چاقوكشان را به آنجا فرستادند و پس از مدتي صحنه سازي و عربده كشي، وقتي كه به اصطلاح قواي نظامي دخالت كرد، چاقوكشان بازگشتند و به اين ترتيب دليلي براي وجود يك گروهان نظامي در احمد آباد ترتيب داده شد و پس از مدتي از گردش او در حوالي دهكده نيز رسماً جلوگيري بعمل آمد و رفت و آمد او محدود به محوطۀ كوچك جنوبي باغ گرديد، و بدين ترتيب تا آخر عمر در احمد آباد زنداني بود.
|